خشکمنظرسازی فقط یک تکنیک نیست؛ تلاشی است برای آشتی دادن شهر زیارتی مشهد با اقلیم خشک و آیندهای کمآب.
مشهد شهری است که همزمان دو واقعیت متضاد را بر دوش میکشد؛ از یکسو شهری زیارتی و گردشگرپذیر با انتظار دائمی برای طراوت، زیبایی و فضای سبز و از سوی دیگر شهری در اقلیم خشک و نیمهخشک با منابع آبی محدود و بحرانی که هر سال شکنندهتر میشوند. در چنین وضعیتی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا مشهد به فضای سبز نیاز دارد یا نه؟» بلکه پرسش اساسیتر این است «چه نوع فضای سبزی برای مشهد پایدار، عقلانی و قابل تداوم است؟»
پاسخ به این پرسش، ما را به مفهومی میرساند که سالهاست در بسیاری از شهرهای خشک جهان تجربه شده؛ اما در ایران هنوز یا به درستی شناخته نشده یا دچار سوءبرداشت است: «خشکمنظرسازی»؛ الگویی که نه حذف طبیعت است و نه عقبنشینی از زیبایی شهری؛ بلکه تلاشی برای بازتعریف رابطه شهر، منظر و اقلیم است.
خشکمنظرسازی؛ حذف سبزینگی یا بازتعریف آن؟
خشکمنظرسازی (Xeriscape) اغلب به اشتباه معادل «بیابانی کردن شهر» یا «کاهش کیفیت منظر» تلقی میشود؛ در حالی که این رویکرد اساساً یک منطق طراحی است نه یک نسخه حداقلی از فضای سبز. در خشکمنظرسازی، چمنکاری گسترده، گونههای پرمصرف و الگوهای وارداتی جای خود را به ترکیبی هوشمند از پوششهای گیاهی بومی، عناصر طبیعی غیرزنده، خاکسازی هدفمند، سایه، توپوگرافی و مدیریت آب میدهند.
در این رویکرد، گیاه هنوز حضور دارد؛ اما نه به عنوان مصرفکننده دائمی آب؛ بلکه به عنوان بخشی هماهنگ با اقلیم. سنگ، شن، چوب، خاک تثبیتشده، سایهاندازها و حتی فضاهای خالی، به عناصر فعال منظر تبدیل میشوند. زیبایی دیگر صرفاً از «سبزی» نمیآید؛ بلکه از ریتم، بافت، تضاد و سکون زاده میشود.
چرا الگوی کلاسیک فضای سبز در مشهد به بنبست رسیده است؟
الگوی غالب فضای سبز شهری در مشهد، همچنان متکی بر چمن، درختان پرآببر و نگهداشت سنگین است؛ الگویی که ریشه در تقلید از شهرهای پرباران دارد. این الگو نه تنها با اقلیم مشهد همخوانی ندارد؛ بلکه هزینههای پنهان و آشکار فراوانی را نیز تحمیل میکند؛ از مصرف بالای آب و انرژی گرفته تا فرسودگی زیرساختها و افزایش هزینه نگهداشت.
خشکمنظرسازی دقیقاً از همین نقطه وارد میشود: تغییر سؤال طراحی؛ به جای اینکه بپرسیم «چگونه این فضا را سبزتر کنیم؟» میپرسد «چگونه این فضا را با کمترین مصرف آب، بیشترین کارکرد و ماندگارترین کیفیت منظر طراحی کنیم؟»
هزینههای اجرایی خشکمنظرسازی؛ سرمایهگذاری کمتر، پایداری بیشتر
خشکمنظرسازی الزاماً به معنای افزایش هزینههای اجرایی نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد به کاهش محسوس هزینهها در چرخه عمر پروژه منجر میشود. در الگوی متداول فضای سبز، بخش قابلتوجهی از منابع شهری صرف نگهداشت مداوم، آبیاری، نیروی انسانی و جایگزینی پوششهای آسیبپذیر میشود؛ هزینههایی که هر سال تکرار و انباشته میشوند. در مقابل، خشکمنظرسازی با حذف چمنهای پرمصرف، کاهش سیستمهای آبیاری و استفاده از عناصر طبیعی بادوام، نیاز به نگهداشت مستمر را به طور قابل توجهی کاهش میدهد.
اگرچه ممکن است در برخی پروژهها هزینه طراحی و اجرای اولیه اندکی بیشتر باشد؛ اما این افزایش در مدت کوتاهی از طریق صرفهجویی در مصرف آب، انرژی و نیروی انسانی جبران میشود. برای شهری مانند مشهد، این رویکرد به معنای تغییر نگاه از هزینههای جاری فرساینده به سرمایهگذاری پایدار و قابل کنترل است.
تجربه جهان؛ وقتی شهرها به اقلیم گوش میدهند
شهرهایی مانند فینیکس، لاسوگاس، بارسلونا، لیما و حتی بخشهایی از استرالیا سالهاست خشکمنظرسازی را نه به عنوان یک پروژه نمادین یا مداخله مقطعی؛ بلکه به مثابه سیاست رسمی توسعه فضاهای باز شهری پذیرفتهاند. در میان این نمونهها، فینیکس از نظر اقلیم و منطق جغرافیایی نزدیکترین تجربه به مشهد محسوب میشود؛ شهری خشک که ناچار بوده میان کیفیت فضای عمومی و محدودیت منابع آب تعادل برقرار کند. لاسوگاس نیز با وجود تفاوتهای عملکردی، از منظر مدیریت بحران آب در شهری با جمعیت شناور بالا قابل مقایسه است و لیما بیش از آنکه همتای اقلیمی باشد، نمونهای الهامبخش از تغییر نگرش به منظر شهری در شرایط کمآبی ساختاری به شمار میرود. حاصل این رویکرد در همه این شهرها قابل توجه بوده است: کاهش ۳۰ تا ۷۰درصدی مصرف آب فضای سبز، افت محسوس هزینههای نگهداشت، تقویت تنوع زیستی بومی و در نهایت ارتقای کیفیت فضاهای عمومی.
نکته تعیینکننده آن است که این تحول نه از طریق مداخلات بزرگ و پرریسک؛ بلکه به صورت تدریجی و هوشمندانه و با شروع از فضاهای کوچک، حاشیهای و کماهمیت شهری شکل گرفته است؛ فضاهایی که ریسک اجتماعی کمتری داشتهاند و امکان آزمون، اصلاح و یادگیری تدریجی الگو را برای مدیریت شهری فراهم کردهاند.
از لچکیهای شهری تا آزمایشگاههای منظر خشک
یکی از نقاط قوت مشهد، وفور فضاهای خُرد و بدون استفاده شهری است؛ لچکیهای فضای سبز، رفیوژها، فضاهای بینابنیه، حاشیه بزرگراهها و بخشهایی از پارکهای محلی که نه هویت روشنی دارند و نه استفاده مؤثری. این فضاها میتوانند به آزمایشگاههای واقعی خشکمنظرسازی تبدیل شوند. در چنین فضاهایی میتوان بدون شوک بصری و مقاومت اجتماعی، الگوی جدید را معرفی کرد، به شهروندان فرصت تجربه داد، واکنشها را سنجید و به تدریج زبان بصری جدیدی برای شهر ساخت. خشکمنظرسازی اگر دیده، لمس و تجربه نشود، هرگز پذیرفته نخواهد شد.
منظر خشک؛ فضایی زنده، نه صرفاً کممصرف
یکی از مهمترین سوءتفاهمها درباره خشکمنظرسازی، تصور آن به عنوان فضایی صرفاً تزئینی و غیرقابل استفاده است در حالی که تجربه جهانی نشان میدهد این نوع منظر، ظرفیت بالایی برای تلفیق با عملکردهای شهری دارد؛ از فضاهای بازی کودک گرفته تا مسیرهای پیادهروی، فضاهای مکث، آموزش محیط زیست و حتی بازیهای خلاقانه مبتنی بر طبیعت.
زمینهای بازی با کفهای طبیعی، فضاهای موضوعی آموزشی درباره اقلیم، باغهای حسی کمآببر و فضاهای سایهدار برای نشستن با حداقل پوشش گیاهی، همگی میتوانند در دل منظر خشک تعریف شوند. در این الگو، فضا کار میکند، نه اینکه صرفاً دیده شود.
مشهد؛ شهری برای دیده شدن یک الگوی تازه
مشهد به واسطه حضور میلیونها زائر و گردشگر، یک ویترین ملی است. هر تغییری در چهره این شهر، فراتر از مرزهای آن دیده میشود. اگر خشکمنظرسازی بتواند در مشهد به درستی تجربه و تثبیت شود، این شهر میتواند به الگوی مرجع برای سایر شهرهای ایران تبدیل شود؛ شهری که نشان میدهد میتوان هم زیبا بود، هم سبز ماند و هم با اقلیم سازگار زیست.
از سبز کردن تا عاقلانه سبز ماندن
خشکمنظرسازی، نه یک مُد زودگذر است و نه نسخهای اضطراری؛ بلکه تغییری در نگاه به شهر، طبیعت و آینده است. مشهد امروز بیش از هر زمان دیگری به این تغییر نگاه نیاز دارد. شاید زمان آن رسیده که به جای اصرار بر الگوهای پرهزینه و ناپایدار، شجاعت تجربه مسیرهای تازه را داشته باشیم؛ مسیرهایی که از فضاهای کوچک آغاز میشوند؛ اما میتوانند آینده منظر شهری ایران را شکل دهند.




نظر شما